تبلیغات
سپرده بانکی - داستان کوتاه(123) اردیبهشت 92
 
سپرده بانکی
 
 
شنبه 12 مرداد 1392 :: نویسنده : علی مدیر

دختری یه بیسکوییت خرید و رویه صندلی پارک کنار دسته پسری نشست

و از رویه صندلی شروع ب خوردن کرد!


(بقیه در ادامه مطلب)


پسر نیز یک بیسکوییت برداشت و در دهان گزاشت! دختر خیلی ناراحت شد و ب رویش نیاورد،

و باز پسر یکی دیگه برداشت،و کنار دختر تا اخرین بیسکوییت رو خورد! و اخرینشو ۲ قسمت

کرد و نصفش رو ب دختر داد!دختر تویه دلش خیلی از پسر متنفر بود و در حال بدگویی به او

بود! پسر رفت! بعد از نیم ساعت دختر دستشو ب داخل کیفش برد، چی میدید!

اره! بیسکوییتش تو کیفش بود! یادش رفته بود درش بیاره!

چ پسری بود با لبخند تا اخرین دونه بیسکوییتشو باهاش نصف کردو دختر....





نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها : داستان کوتاه،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : علی مدیر
نویسندگان
نظرسنجی
در مورد بروز رسانی و مدیریت این وبلاگ نظر شما چیست؟





جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :