تبلیغات
سپرده بانکی - داستان کوتاه (265) خرداد 92
 
سپرده بانکی
 
 
شنبه 12 مرداد 1392 :: نویسنده : علی مدیر

پسرگل فروش جلوی  خانومی رو می گیره و با التماس میگه :


(بقیه در ادامه مطلب)



خانوم تو رو خدا یه شاخه گل بخرید ، خانم در حالی که گل را از دستش می گرفت

نگاه پسره روبه کفشاش حس کرد ، پسره سوال میکنه چه کفش های قشنگی داری ؟

زن لبخندی زد و گفت برادرم برام خریده دوست داشتی جای من بودی ؟

پسرک بی هیچ درنگی پاسخ داد نه ،

ولی دوست داشتم جای برادرت بودم تا منم واسه خواهرم کفش می خریدم ....





نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها : داستان کوتاه،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : علی مدیر
نویسندگان
نظرسنجی
در مورد بروز رسانی و مدیریت این وبلاگ نظر شما چیست؟





جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :