تبلیغات
سپرده بانکی - داستان کوتاه (340) خرداد 92
 
سپرده بانکی
 
 
شنبه 12 مرداد 1392 :: نویسنده : علی مدیر

روزی شیوانا پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید که زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای

غمگین نشسته است شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شدشاگرد لب به سخن گشود

و از بی وفائی یار صحبت کرد و اینکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده

و پیشنهاد ازدواج با دیگری را پذیرفته است...


(بقیه در ادامه مطلب)


شاگرد گفت که سال های متمادی عشق دختر را در قلب خود حفظ کرده بود و با رفتن دختر

به خانه مرد دیگر او احساس می کند باید برای همیشه با عشقش خداحافظی کند

شیوانا با تبسم گفت :  اما عشق تو به دخترک چه ربطی به دخترک دارد؟

شاگرد با حیرت گفت : ولی اگر او نبود این عشق و شور و هیجان هم در وجود من نبود

شیوانا با لبخند گفت : چه کسی چنین گفته است

تو اهل دل و عشق ورزیدن هستی و به همین دلیل آتش عشق و شوریدگی دل تو را هدف

قرار داده است این ربطی به دخترک ندارد

هر کس دیگری هم جای دختر بود ، تو این آتش عشق را به سمت او می فرستادی

بگذار دختر برود ! این عشق را به سوی دختر دیگری بفرست

مهم این است که شعله این عشق را در دلت خاموش نکنی

معشوق فرقی نمی کند چه کسی باشد !

دختر اگر رفت با رفتنش پیغام دادکه لیاقت این آتش ارزشمند را ندارد

چه بهتر ! بگذار او برود تا صاحب واقعی این شور و هیجان فرصت جلوه گری

و ظهور پیدا کند !به همین سادگی!





نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها : داستان کوتاه،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : علی مدیر
نویسندگان
نظرسنجی
در مورد بروز رسانی و مدیریت این وبلاگ نظر شما چیست؟





جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :