تبلیغات
سپرده بانکی - داستان کوتاه (414) خرداد92
 
سپرده بانکی
 
 
شنبه 12 مرداد 1392 :: نویسنده : علی مدیر

زن جوانی همراه همسرش کنار دیوار ایستاده بود و به شدت اشک می ریخت

شیوانا از مقابل آنها عبور کرد aوقتی گریه زن را دید ایستاد و علت را از او پرسید.

زن گفت : همسرم جوان است و گاه گاه با کلامی زشت مرا می رنجاند


(بقیه در ادامه مطلب)


او مرد لایق و خوبی است و تنها عیب که دارد بد دهنی و زشت کلامی اوست

که گاهی مرا به گریه وا می دارد شیوانا با تاسف سری تکان داد و خطاب به مرد گفت

هیچ انسانی لیاقت اشک های انسان دیگر را نداردو اگر انسان لایقی در دنیا پیدا شد

او هرگز دلش نمی آیدکه دل دیگری را به درد و اشک او را در آورد...





نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها : داستان کوتاه،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : علی مدیر
نویسندگان
نظرسنجی
در مورد بروز رسانی و مدیریت این وبلاگ نظر شما چیست؟





جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :